دستهایم!!
خواجه ای برتر از مردان!
" دوست من، اگراحساس می کنی که نیازی به فکر کردن نداری وقت با ارزشت رو برای خوندن این مطلب تلف نکن"

متن زیر بر پایه مطالب و سفرنامه های انگلیسی می باشد، چرا که درباره تاریخ ایران هیچ نسخه فارسی قابل اعتماد نیست!!
چرا همه ما عادت کردیم که هر مطلبی رو که یک نفر توی صفحش آپ می کنه بدون اینکه حتی ذره ای به درست یا غلط بودنش شک کنیم نه تنها اون رو باور می کنیم،که از همه بدتر ما هم بلافاصله کپیش می کنیم و توی صفحمون قرارش می دیم تا اگر یکی هم این مطلب رو جستجو کرد صد تا صفحه مثل هم پیدا کنه!! حالا ای کاش اون مطلبی که می نویسیم درست باشه، نه جعلی و بی اساس!!
چند وقت پیش در حال گشتن توی صفحات وب به دو تا حکایت برخورد کردم درباره آقا محمدخان قاجار، بعد از خوندن اون دو تا حکایت ناخود آگاه با خودم گفتم متاسفانه خیلی کم درباره این مرد می دونم و نمی تونم تشخیص بدم که این دو حکایت درسته یا غلط؟! از اون روز به بعد شروع کردم به تحقیق درباره موسس سلسله قاجار در ایران و با کمال تعجب متوجه شدم که هیچ کدوم از مطالبی (حتی کتابهای تاریخ دوران دبیرستان و دانشگاه) که درباره خواجه قاجار صحبت کرده نه تنها بدون غرض نسبت به این مرد نیست که بعضی از اونها از پایه و اساس جعلی و دروغه!! بعد از تحقیق روی کتابهایی که درباره سلسله قاجار و خصوصا" آقا محمد خان در بازه زمانی سالهای 1340 تا 1350 در ایران به چاپ رسیده به نتایج زیر رسیدم :
امروز ما ایرانیها درباره آقا محمدخان قاجار تنها در حد یک اسم و به عنوان موسس سلسله قاجاریه می دانیم در حالیکه آقا محمدخان در حد یک اسم نبود و با مطالعه شاید 200 صفحه درباره زندگی او خواهیم دانست که این به اصطلاح خواجه به واقع از بسیاری از مردهای این سرزمین مردتر بود!!
هنگامی که آقا محمدخان بعد از مرگ کریم خان زند به تهران فرار کرد و دعوی سلطنت نمود، کریم خان تنها به شیراز و قسمتی از اصفهان حکومت می کرد!! (فقط همین از ایران مونده بود!!) مشهد توسط شاهرخ (نوه نادرشاه)، تبریز و ارومیه توسط حکمرانان محلی ترک، کردستان توسط والی کرد، گرجستان توسط روسیه ، شمال کشور توسط حکام لاریجانی، بخشی از اصفهان توسط افغانها، شیراز و قسمتی از اصفهان توسط نوادگان زندیه (که دائما" در حال کشتن همدیگر بودند) و ... اداره می شد!!! اگر آقا محمدخان بر نمی خواست و تمام این قلمرو را (حتی گرجستان و قفقاز) را یکپارچه نمی نمود امروز از ایران با شکوه به جز مساحتی در حد شیراز نمانده بود البته به الطاف شاهانه نسل او کم مانده بود که زحماتش به باد برود!
آقا محمدخان مردی دانشمند (به گفته کریم خان و فضلا شیراز که در علم و دانش زبانزد خاص و عام اند – در برهه ای از زمان کریم خان به جهت محبوبیت بیش از حد آقامحمدخان در بین علما او را از شیراز دور کرد)، اهل نماز(هیچگاه نماز صبح آقامحمدخان قضا نشد، حتی در هنگام جنگ تفلیس و شوشی – همچنین، ضریح حرم امام علی در نجف کار دست استادکاران اصفهانیست که به دستور آقامحمدخان ساخته شد و در آن محل نصب گردید )، اهل کتاب (به عقیده ژان گوره مورخ نام آشنای فرانسوی او برترین پادشاه کتابخوان به شمار می آید –حتی برتر از ناپلئون بناپارت- چرا که آقا محمدخان حتی در جنگهایش هم کتاب به همراه داشت) ، شجاع ( در همه جنگها بدون پوشش نفرات می جنگید و هیچگاه صحنه نبرد را ترک نکرد) و سیاستمداری میهن پرست بود ( همیشه حساب شده و از روی فکر عمل می کرد و هر چه از ایران جدا شده بود همه را بازگرداند و دست روسها را از شمال ایران کوتاه نمود) و شاید آخرین فرمانروای پیروز ایران!
لذا، برخی از خطاها و سخت گیریهای او در برخورد با تجزیه طلبان نباید باعث شود ما نیز همگام با دشمنان بدگویی این مرد بزرگ را بکنیم!
ضمنا"، حتما به زودی گزیده ای اززندگی آقا محمدخان قاجار رو اینجا می گذارم که همتون بتونید بخونید ...
یک فنجان چای!
هیچ وقت فکر کردی که چرا مردم چای می خورن؟!!
من چای می خورم، چون فکر می کنم هیچ چیز نیست که یه فنجون خوب چای نتونه درستش کنه ...
امسال پساپس، سال نو مبارک!
![]()
سیاره ای سرگردان
تو ساکن سیاره ای سرگردان هستی، تو باید پرسشهای بی جوابی از خود بپرسی، شانه هایت را محکم تکان بده تا قبل از آنکه گلی که تو را سرشته است خشک و سخت گردد. تو باید آهنگساز خفته، شاعر یا کیهان شناسی را که زمانی در تو بود از نو بیدار کنی. تو باید مسیر را وجب به وجب بشناسی. و به راستی انسان بودن همان مسئول بودن است! مایه نجات برداشتن یک گام است. یک گام و گامی دیگر و پیوسته همین گام که باید از نو برداشت ...
و آنگاه یِقین داشته باش، که آنچه تو می کنی هیچ حیوانی نمی کند!
![]()
کاریکاتور!
مدتها بود که به دنبال تعریفی جامع و دقیق از خودم می گشتم، نه کسی بهم چیزی در خور توجه می گفت و نه خودم خودم رو به چالش می کشوندم.
تا اینکه چند روز پیش که طبق معمول و عادت همیشگی بالای منبر رفته و در حال سخنرانی برای یکی از دوستان همکار سخت جو گیر شده و عالم بی عمل شده بودم، یکی دیگه از دوستام که سرش رو روی میز گذاشته بود، یه دفعه بی هوا بلند شد و گفت :
می دونی اگه بخوان کاریکاتور تو رو بکشن، باید دهنت رو از بقیه اعضای بدنت بزرگتر بکشن؟!!
سکوتی محض حاکم شد ...
اون طبق معمول و از اونجایی که بچه بذله گوییه به خیال خودش شوخی ای کرد و سرش رو دوباره روی میز گذاشت؛ ولی برای من این یک جمله بی سر و ته نبود!
این جمله تعریفی جامع و کامل از حال و روز این روزگار من بود ...
روزها، ساعتها، دقیقه ها و ثانیه ها به این جمله -به ظاهر ساده- فکر کردم، و وقتی که از گرداب مهیبی که دچارش بودم بیرون اومدم، به سان قهوه قجر این حقیقت تلخ بود!
شما چطور؟ هیچ وقت فکر کردید اگه قرار باشه کاریکاتور شخصیت واقعیتون رو بکشند کدوم عضو از بقیه اعضاء بزرگتره؟!
امیدوارم برای همه قلبشون باشه، نه مثل من دهنشون!
![]()
باید!!
کوچکتر که بودم فکر می کردم ستارگان سوراخ های کف بهشت هستند که از آنجا نور بیرون می آید، بزرگتر که شدم با رصد آسمان دانستم که چه رویای کودکانه زیبایی داشته ام!
گاهی اوقات با خود می اندیشم که زندگی روی کره ای که در فضای نا متناهی معلق است بس وحشتناک است.
مخصوصا" زمانی که می دانی همه اجرام به دور هم در دورانند، پس نه نقطه آغاز پیداست و نه پایان!
اینجا بی نهایت است ...
ابتدای شروع انتهای پایان است و انتهای پایان ابتدای شروع!
دروغ و حقیقت حول یک دایره می چرخند، دایره ای که هیچگاه تمامی ندارد!
و من در این نقطه به مرکز ثقل زمین نزدیکم، و به احترام این همه شکوه به اندازه بیلیونها سال نوری سکوت اختیار کرده ام.
به امید روزی که دوباره دست از سجده های سر به هوا بردارم و دوباره از نو بیاغازم، با عشق!
باید ققنوس پیر را به آتش کشید تا ققنوس جوان سر از خاکستر بردارد! باید ژان والژان را مدیون محبت اسقف کرد تا شهردار مادلن کوزت را بیابد.
باید دیوی را در درون کشت تا فرشته ای بیدار شود، باید من را زیر خروارها خاک مدفون کرد تا ما به وجود آید، باید از چیزی در عمق درون گذشت ... باید!
![]()
یادگاری
٢۶ سال و 8 ساعت و 8 دقیقه پیش، در چنین روزی من به دنیا اومدم!
اون روز یادم نیست که چه احساسی داشتم، یعنی هیچ کس یادش نیست! امروز هم نمی دونم چه احساسی دارم! ولی فکر کنم پرم از خالی و خالیم از پر ...
زندگی توی این چندین سال هر چیز و هر کس رو که خواستم به من نداد، ولی هر چیز و هرکس که احتیاج من بود، داشتم!
فقط امیدوارم کسی از شنیدن اسمم احساس ناخوشایندی پیدا نکنه ...
![]()
مدتهاست غرق این فکرم که
روزگاریست شیطان فریاد می زند :
آدم پیدا کنید، سجده خواهم کرد
پنجـره
تو باز می کنی پنجره را برای پرندگانی که اصلا" نمی دانند پنجره چیست!
![]()
مکث در یک عکس!
شادی کن، زندگی کن ...
مرگت به اندازه کاقی طولانی هست!
نذار همه خوشی ها نصیب کرم های قبر بشه!
تو هم سهم خودت رو بردار، قبل از اینکه خیلی دیر بشه ...
![]()
بادبادک
سلام
سال نو مبارک ...
22 روز از سال جدید گذشته، هنوز هیچ کار مفیدی انجام ندادم ولی نگرانم نیستم چون هنوز 342 روز دیگه مونده و هیچ وقت برای تازه شدن دیر نیست؛
ولی توی یکی از روزهای تعطیلات یه کاری کردم که احساس خیلی خوبی بهم داد، احساسی که شاید مدتها بود تجربه نکرده بودم،
برای همین یه توصیه به همتون می کنم اونم اینه که حتما" یه بادبادک هوا کنید! با این کار احساس لذت خواهید کرد ... به رایگان.



